تبلیغات
اعداد و دنیای مهندسی! - مطالب دلنوشته
اعداد و دنیای مهندسی!
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


1- این وبلاگ پل ارتباطی من، محمد صادق تولّلی، با دانشجویان مهندسی شیمی دانشگاه آزاد شیراز، و پژوهشگران همکار می باشد.

2- تبلیغات احتمالی در حاشیه وبلاگ خارج از کنترل من نمایش داده می شود.

Mohammad Sadegh Tavallali
tavallali[@]iaushiraz.ac.ir

مدیر وبلاگ : محمد صادق تولّلی
نظرسنجی
کدام صنایع، کارخانه ها یا ارگان ها بیشترین توجه را به کارآموزی دانشجویان دارند؟











به نام خدا

کلُّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ

و من مانده ام که پدر چه سری با مولایمان حسین ع داشت که بیماری اش یکم محرم چند سال پیش، اوج گرفت و درست وسط محرم امسال به سوی خداوند پر کشید ، طوری که شب تاسوعا در آغوش خاک آرام گیرد. شبی که از کودکی به ما عشق به قمر بنی هاشم ع را آموخته بود، آخر مگر یکسال چند تاسوعا دارد؟ ... یادم هست که در بیت العباس این نوحه را به گویش محلی می خواندند: «آرزو دارم که وقت مردنم، آقایی کنی ، بیوی بالوی سرم» حتما آمدی، اما من نفهیمدم، اما پدر فهمید که اینقدر آرام شد.

یا حسین ع ، به رسم پیشوایمان ابوفاضل ع می نویسم: تمام هستی مان به فدایت! پدر را هم در این سفر در سایه رحمت الهی حفظ بگردان.

دوستان عزیز، پدرم به رحمت خدا رفتند. لطف کنید و با فاتحه ای همراهی اش کنید.

السّلام عَلیَ الحُسَین (ع) وعَلی عَلِِِّیِ ابن الحُسَین (ع) وعَلی اوْلادِ الحُسَین(ع) و عَلی اَصحابِ الحُسَین (ع)





نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمد صادق تولّلی
یکشنبه 18 مهر 1395

به نام خدا

جشن فارغ التحصیلی دانشجویان ورودی ۹۱

شامگاه ۲۱ مردادماه ۱۳۹۵، شب جالبی بود! تنها با گروهی از این دانشجویان کلاس داشتم، اما زمانی که لوح یادبود را به آنها هدیه می دادیم، خاطرات مختلفی در ذهنم رژه می رفت. از شادی آنها شاد بودم. احساس جالبی بود فکر کردن به این موضوع که به امید خدا در آینده نه چندان دور، ارتباطم با آنها از گفتمان کلاسی، به گفتمان صنعتی و فنی تبدیل خواهد شد.

از صمیم قلب برای همه این دوستان آرزوی موفقیت در عرصه های مختلف زندگی را دارم.






نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمد صادق تولّلی
جمعه 22 مرداد 1395
رخصت! حق بده فرصت!
آبان 94
چند موضوع در یک موضوع! خیلی شوخی، کمی تا قسمتی جدی!
- یه سر ماجرا اینجاست که باید بگم نعمت بزرگی که خدا بهم داده کار کردن با جوون های پر انرژی و پر تلاشه. شاید یکی از دلایل اصلی رضایت شغلیم همین باشه. با خیلی هاشون افتخار کار کردن روی موضوعات مختلف رو دارم، و تعدادشون کم کم طوری شده که نمیشه همگی رو حضوری دید. به همین خاطر در اکثر مواقع از طریق انواع مختلف وسایل ارتباطی مثل واتزاپ و تلگرام با اونها در تماسم. چقدر هم این موضوع به کارهای مختلف سرعت بخشیده. تا الان هم همه دانشجو هایی رو که از این طریق دنبال کردم، خداییش جزو بهترین ها بودند. 
تا اینجا رو گفتم، یه سر بزنیم به سنگاپور!! یادمه اونجا که بودم، یه سری رفتم سر کلاسی که فکر کنم درس کارشناسی بود. استاد داشت درس می داد که یکی از دانشجو ها درست انگار از خواب همین الان بیدار شده در چارچوب در حاضر شد. با سر و وضع حسابی به هم ریخته! ملبس به دمپایی، زیر پیراهن رکابی (!) و شلوارک چروک! با موهای کاملا پریشون. بقیه ماجرا رو خودتون حدس بزنید!  کلی در شُک بودم! فکر می کردم خوبه که دانشگاه خونه آدم باشه، اما اینجوریش رو دیگه نه!
حالا اینا به هم چه ربطی داشتن؟!؟ راستش ربطش برای من شده یه معضل بزرگ!  نمی دونم تا حالا شده بخواید یک موضوعی رو از روی واتزاپ گوشی همراهتون برای کسی توضیح بدید، بعد یه دفعه احساس کنید عکس پروفایل افراد توی گوشیتون با فضای اون بحث که نمی خونه هیچی، خیلی هم دوره؟ چه حسی دارید؟  واقعیتش وقتی که یه دانشجوی بسیار خوب با واتزاپ یا تلگرام برام یک سوال برای پیگیری طرح های مختلف پژوهشی می فرسته، و همزمان عکس پروفایلش  با عکس روی کارت دانشجویی خیلی خیلی فاصله داره یا شبیه فیلم هندی هاست، می مونم! خدایا چه کنم؟ یه جورایی حوزه خصوصی و عمومی در هم میشه! داشتم فکر می کردم کاش یه روز می شد بهشون بگم، از این که از ادبیات متفاوتی برای صحبت کردن با خانواده و دوستان نسبت با من استفاده می کنین، خیلی ممنونم، لطف می کنین. دمتون گرم، یه فکری هم به حال این معضل من کنید و پروسسور من را آزاد فرمایید!  ممنون میشم به حریم و استانداردهای همدیگه در دنیای مجازی هم احترام بگذاریم!  خیلی ارادت داریما!  

** (این قسمت بعدا اضاف شده:) اما بعد از متن خیلی شوخی، کمی تا قسمتی جدی بالا، حال یک توضیح جدی: با توجه به نظراتی که در مورد متن بالا دریافت کردم، لازم دیدم پاسخی را که پیش از این در قسمت یادداشت ها ارسال کردم، به این قسمت هم منتقل کنم تا رفع سوء تفاهم شود. عده ای از بزرگواران خرده گرفته بودند که متن بالا دعوت به خود سانسوری است، و من در عوض می توانم از طریق پیامک یا حضوری در دانشگاه با دانشجویان صحبت کنم. اما توضیح بنده: 
"... توضیح اینکه، شما شک نکنید که با وجودی که کلی ایده همکاری در ذهنم داره فوران می کنه، در شرایط این چنینی روال پیامک و صحبت حضوری رو پی می گیرم. یک دلیل جدی اون این هست، که به توان دانشجوهام ایمان دارم، و به هیچ عنوان نمی خوام شانس همکاری با دانشجوهام رو از دست بدم. طبیعتا در چنین شرایطی دیگه امکان تشکیل گروه های واتزاپی رو نخواهم داشت. معضل زمانی رخ می ده که سوال از دانشجو در اون شرایط به دست استاد می رسه، و به احترام تلاش و شخصیت دانشجو باید به سوال جواب داد، اما فضا به صورت ناخواسته ، از فضای دانشگاهی دور شده. (و همان طور که گفتم، در این شرایط با پیامک و تماس تلفنی و حضوری پاسخ می دهم). من نخواستم صورت مسئله رو پاک کنم. من احساس همکاری خیلی خوبی با دانشجوهای دانشگاه دارم، احساس کردم اگر مشکل رو مطرح کنم، همگی با هم حلش می کنیم، تا بتونیم هر روز بهتر از دیروز کارهای پژوهشی ، علمی و کاری رو پیش ببریم. امیدوارم حرف های دوستانه من سوء تعبیر نشه."

---------------------------------------
شهریور 94
جمله هایی که ای کاش نمی شنیدیم، و نشنویم! 
- اینجا ایرانه ها! سطح توقعتون بالا هستا!
- استاد، اینجا دانشگاه آزاده!  .... سخت نگیرین!
- هفته اول که کلاس ها تشکیل نمیشه!
- ولش کن! عامو بی خیال!
- یه روز یه ترکه، یه روز یه شیرازیه، یه روز یه لره، یه روز یه عربه، یه روز یه افغانی ...... و بعدش تلخند!
- کارآموزی رو کی رفته، کی چک کرده! اگه میشه امضا کنید ببرم دانشگاه تحویل بدم!




نوع مطلب : دلنوشته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
محمد صادق تولّلی
شنبه 30 آبان 1394


( کل صفحات : 2 )    1   2   

صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی